Daftar Yaddasht

8.1.07

بازی شب یلدا

اون وقتا که با جبهه سبز کار می کردم، به عنوان عضو داوطلب، یک گروهی شکل دادیم برای انتشار خبرنامه، این گروه شامل یه تعداد جوونای همسن و سال خودم بود که عاشق این بودیم که مثل دیوونه‌ها ساعت‌ها وقت برای کاری بذاریم که نمیدونستیم بعدها یه جورایی از اولین و جدی‌ترین کارهای گروهی‌مون میشه؛

تو این گروه یه چند نفری بودن که الان اسم هوتن دولتی و مقیمی رو یادمه، اونم بخاطر مسایل عجیب و شاید خنده‌داری که بعدا بوجود آوردن؛ با این دو نفر اصلا در تماس نبودم تا وقتی که هوتن وبلاگ من رو نمیدونم چطوری پیدا کرد و ما دوباره با هم در تماس شدیم؛ این دفعه احتمالا مثل دو تا آدم بزرگ، یا حداقل دو تا آدم جدی‌تر؛ که هر کدوم اتفاقات جالب و عجیبی رو در جامعه مدنی دور و برمون تجربه کردیم؛

آخرین خبری که ازش گرفتم این بود که منو به یه بازی دعوت کرده بود، رفتم ببینم چیه؛ دیدم جالبه، بازی شب یلدا؛ همونی که با اینو بگیرش شروع می‌شه؛ اینو بگیرش، چکارش کنم؛ بده رفیقت، اینو بگیرش؛ چکارش کنم بده بغلیت؛ این بازی گاهی با حرکات ساده‌ای شروع می‌شد که در نهایت تبدیل به یه رقص جانانه وسط مهمونی می‌شد؛ حتما همه میدوننش؛ اما بچه‌ها اومدن وبلاگیش کردن؛ منم بدم نیومد بازی کنم؛ تو وبلاگ هوتن توضیحات بیشترش هست؛
اینجا من چیزی از وضعیت فعلی خودم نمی‌نویسم چون الان رو مودش نیستم؛
اما منم از دوستایی که می‌شناسم می‌خوام توی این بازی شرکت کنن؛

ماندانا این رد و جمالی فرد که هیچموقع نفهمیدم چطوری رو مغزشون کار می‌کنن که انقدر ایده‌های جالب دارن؛

حسام نراقی که انقدر غرق کارش شده که می‌ترسم همین‌روزا از اونور بوم بیفته؛

احتمالا هانیتا اگر حوصله نوشتن بیشتر از 2 خط داشته باشه؛

آقای بیات ادیب عزیز، که نوع نگاهش به این جریان می تونه جالب باشه؛

دوست نو یافته و هنرمندم
میثم رضاوند، از جوونای نیک روزگار؛

4 Comments:

  • تو این دفعه منو با اون جمالی فرد مقایسه کن تا برای ابد دیگه اسمت رو نیارم!
    ولی جدی در کمال شهامت اعلام می کنم که خنگی مزمن من باعث شد علیرغم مراجعه به وبلاگ هوتن نفهمم داستان این بازی در وبلاگ به چه شکلی است!
    توضیحات روشن کننده شما باعث مزید امتنان خواهد بود.
    ماندانا این رد

    By Anonymous Anonymous, At 1/08/2007 6:31 pm  

  • خواهر سميرا،
    اگه بازم منو با اين ماندانای خنگ (تازه اعتراف كرده) هم‌نشين كنی، اونوقت يه كاری می‌كنم بره بغل همون كريس دي برگ عزيزش با زبون براش گيتار بزنه...
    جمالی‌فرد اين آل كالر

    By Anonymous Anonymous, At 1/09/2007 10:57 am  

  • سلام سميرا خانم
    اونجر كه من فهميدم فكر كنم بايد در مورد خودم يه اعترافاتي انجام بدم ...
    واي خداي من ...
    اگه اينجوريه بگيد كه شروع كنم ...
    مرسي
    ميثم

    By Anonymous ميثم, At 1/10/2007 11:36 am  

  • سلام
    حالتون خوبه ؟
    منم بازی کردم
    .
    .
    .
    میاین ؟

    By Anonymous میثم, At 1/11/2007 1:37 am  

Post a Comment

Subscribe to Post Comments [Atom]



<< Home